ب مثل بهار

دنیا جنان سرشار از اشیا گوناگون است که من اطمینان دارم همه ما میتوانیم همچو شهر یاران سعادتمند باشیم

 

 

تاريخ جمعه دوم اسفند 1392سـاعت 11:40 نويسنده بهار | |

سلام

با تبادل لینک موافقم

هر چی نظر بدی همون قدر جبران میشه

پروفالم فعاله

قالب جدیدم همه چی درباره خودم رو آخر صفحه نشون میده پس برین آخر صفحه.لطفا.

 

 

تاريخ دوشنبه بیستم آبان 1392سـاعت 14:54 نويسنده بهار | |

آنشرلي با موهاي قرمز رو يادتونه؟

اين اصغرشونه با موهاي مشکي...

اصغر در تکرار غريبانه ي روزهايت چه گذشت در کنار درياچه ي نقره اي!؟ 

باربی پس از آشنایی با فیسبوک

 

 

با مزه ترین کاریکاتور جهان

 

 

تاريخ پنجشنبه دوم مرداد 1393سـاعت 1:54 نويسنده بهار | |

من که ندیده بودم با "سگ"عکس یادگاری بگیرن

تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393سـاعت 17:29 نويسنده بهار | |

خوب ببین...

 

 زندگی زیباست...

 

 رنگارنگ است...

 

 روزها خوبند...

 

 ماه ها بهترند...

 

 و سالها عالی ترند...

 

 می گذرند....

 

 و تو تمامی خوبی ها را تجربه میکنی...

 

قدم هایت که ایستاد...

 

روبرویِ خدایی...

 

رویِ ماهِ خدا را همانجا ببوس ;)

مهربان ترین برادر دنیا (تصویر متحرک)

 

تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393سـاعت 16:53 نويسنده بهار | |

امروز مثلا می خواستم سر پسرعمو کوچیکمو گرم کنم .

نشوندمش براش عمو زنچیر باف خوندم .

میگم :” عمو زنجیر باف ،بله . . .

زنجیر منو بافتی ، بله . . .

پشت کوه انداختی ، بله . . .

بابا اومده ،

چی چی آورده ،

نخودو کیش میش ،

با صدای چی ؟ ”

میگه : با صدای امیر تتلو

 :|

فتوشااااااااااااااااپ؟؟؟!!!؟؟؟

استغفرالله عین واقعیه جون تو!!!!
 
واااااای یه لحظه زدم وبمو ببینم دیدم ارور داد از تزسم هر چی آیکن و آهنگ داشتم پاک کردم فقط ساعنمو جوجوم موند حالا دوباره باید همشونو بزنم!
 
 
تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393سـاعت 1:22 نويسنده بهار | |

تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393سـاعت 19:41 نويسنده بهار |

دهقان فداكار پیر شده و احتیاج به کمک داره،

 

در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای

 

 مرغا عشوه میان و ناز میکنن،

 

 

چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزیز شده و کلی طرفدار داره،

 

 

شنگول ومنگول بزرگ شدن و گرگ شدن

 

 

حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده،

 

دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن،

 

 

كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده،

 

 

كبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل كنه،

 

 

 روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسست،

 

 

حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه،

 

 

آرش كمانگیر معتاد شده،

 

 

شیرین،خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسكی،

 

 

رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن

 

 

كیف قاپی، راستی چی به سر ما اومده؟!!؟

 

فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وایساده ... هنوز که هنوزه میگه... از

 

 

ماست که برماست!

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 20:11 نويسنده بهار | |


وقتي داري درس ميخوني هوا چقدر قشنگ ميشه!
گل هاي فرش زير پات چقدر خوش آب و رنگ ميشه!

وقتي داري درس ميخوني تلوزيون غش ميكنه!
سريالي كه دوست داري رو دو بار سه بار پخش ميكنه!

وقتي داري درس ميخوني مغز سرت هنگ ميزنه!
موبايلو سايلنت ميكني،اما بازم زنگ ميزنه!

وقتي داري درس ميخوني ياد طبيعت ميكني!
انگار كه با جنگل و كوه توي سرت چت ميكني!

وقتي داري درس ميخوني گرسنته،جون نداري!
توي خونه از شانس بد لواش و تافتون نداري!

وقتي داري درس ميخوني،خيابون آزادي ميشه!
رفتگر محله هم مشغول توپ بازي ميشه!

وقتي داري درس ميخوني،آينه پر از كشش ميشه!
از فرق سر تا نوك پات پر از كك و شپش ميشه!

وقتي داري درس ميخوني ايرج بسطامي ميشي!
پيش خودت ابي،معين، يا دست كم حامي ميشي!

وقتي داري درس ميخوني،بزني زمين هوا ميره!
هوش و حواستو ميگم،نميدوني تا كجا ميره!

وقتي داري درس ميخوني،خسته اي و نا نداري!
به محض ديدن كتاب،پرفسوري،جا نداري!

وقتي داري درس ميخوني،قيافه اي عليل داري!
براي درس نخوندت،هزار و يك دليل داري!

وقتي داري درس ميخوني،شيطون بد پيشت مياد!
دائم ميگه اوهو اوهو،خوابت مياد خوابت مياد!

وقتي داري درس ميخوني،ياد قديما ميكني!
آلبوم صد سال پيشتو دوباره پيدا ميكني!

وقتي داري درس ميخوني معلمت يادت مياد!
با ياد قر قر زدنش از درس و مشق بدت مياد!

وقتي داري درس ميخوني،خونه ميشه مخابرات!
همين كه گرم خوندني،تق تق تق در حياط!

وقتي داري درس ميخوني،داداش آجيت باحال ميشن!
سر به سر تو ميذارن،كيف ميكنن،خوشحال ميشن!

وقتي داري درس ميخوني،الك دولك بازي خوبه!
مامان،بابا رو گول زدن،دوز و كلك بازي خوبه!

وقتي داري درس ميخوني،دنيا ميشه تيره و تار!
هر دوتا چشم عسليت،از خستگي ميشه خمار!

وقتي داري درس ميخوني چشمات ميشن تنگ غروب!
پلكاتو باز وا ميكني،به زور تير آهن و چوب!

وقتي داري درس ميخوني،خلاصه خيلي سختته!
انگار داري كوه ميكني،ميگي كه ديگه بسته!

وقتي داري درس ميخوني،مثل ايني كه شعر ميگه!
پشت درِ كنكوري و عاقبتت به خير ميشه!

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 19:46 نويسنده بهار | |

شخصاً حضرت نوح رو به خاطر اون یه جفت پـــشــــــــه ای که با خودش داخل کشتی برد نمی بخشم.

..................................................................................................................................

 

اخونده سوار تاکسی میشه، میبینه ضبطش روشنه، میگه: اقا خاموش کن. زمان پیامبر موسیقی نبوده، حرامه. راننده میزنه کنار، میگه پیاده شو!! زمان پیامبر تاکسی هم نبوده، حالا وایسا تا شتر بیاد . ..

........................................................................................

 

ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﻣﯿﺨﺎﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﻻﻣﺼﺐ ﻫﺮﭼﯽ ﺑﺎﻟﺸﺖ ﻭ ﺟﻌﺒﻪ

 

ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﻠﯿﺪ

 

ﺑﺮﻕ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﻻﻣﭗ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺸﻪ
.
.
.
.
.
.
واسم یه لنگه دمپایی  مونده فقط

 

این آخرین سلاحمه

 

دعا کنین این به هدف بخوره وگرنه باید بلند شم:)

 

 ..........................................................................................................

من امسال با پشه های محترم خونمون به یک توافق اولیه رسیدم


تعهدات بین طرفین:


من گزینه نظامی (پشه کش) رو از روی میز برداشتم


و اونام قول دادن غنی سازی خون من رو متوقف کنن!

 

البته بهشون گفتم اگه بیان دم گوشم ویز ویز کنن گزینه نظامی هنوز رو میزه!


سایر توافقات هم محرمانس بهتون نمیگم؛


دور بعدی مذاکرات هم اوایل اسفند ماهه…

 ........................................................................................................

 

 

ﺍﺯ رفیقای ﻣﺎ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﻣیﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻩ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ

 

ﺧﻮﺩﺵ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ پیچ ﺍﺯ

ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ﻣﯿﺒﺮﺩ …

 

ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﺶ

 

ﮐﻪ ﺍﻭﺻﻮﻟﻦ ﺁﺩﻡ ﺗﺮﺳﻮﯾﯽ ﺑﻮﺩ

ﻣﯿﮕﻔﺖ …

 

ﯾﺎ ﺍﺑﻠﻔﻀﻞ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ !!

 

روسری اذیتت میکنه؟دلت می خوادوقتی قدم میزنی باد توی موهات بپیچه؟

وقتی کلاغ روکلت خراب کاری کرد اونوقت میفهمی حجاب مصونیت است نه محدودیت....

 

 

 

 

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 19:44 نويسنده بهار | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

ی چیز جالب

برید توسایت google

تایپ کنید zerg rush 

ببین چی میشه

خخخخخ

خیلی باحاله

 

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 15:47 نويسنده بهار | |

خلقت عجیب عدد 7 ﺣﺮﻑ G ﻫﻔﺘﻤﻴﻦ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻟﻔﺒﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻴﺖ...

ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺮﻑ "G" شروع میشه. نام "Germany" از "7" ﺣﺮﻑ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩ،

 

ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ G ﻳﺎ ﮔﺮﻭﻩ 7 ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ،

 

ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺭﻭ ﺑﺎ 7 ﺍﻣﺘﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ،

 

ﺁﻟﻤﺎﻥ 7 ﮔﻞ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ ﺭﺳﺎﻧﺪ،

 

ﺁﻟﻤﺎﻥ 7 ﮔﻞ ﺑﻪ ﺑﺮﺯﻳﻞ ﺯﺩ ﻭ ﻭﺍﺿﺤﻪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ 7 ﻣﻴﻦ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﻣﻴﻼﺩﻱ ﻫﺴﺘﻴﻢ

 

ﻭ ﮔﻞ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﺁﻟﻤﺎﻥ 7 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﻲ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ ﺭﺳﻴﺪ ,

 

ﺯﻧﻨﺪﻩ ﮔﻞ ﻫﻢ G'otze' ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ 7 ﻣﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺘﻪ ﺧﺎﺭﺟﻴﺎ ﺑﻮﺩ،

 

ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺍﻋﺪﺍﺩ 2014 ﻣﻴﺸﻪ 7

 

آيا اين نظم تصادفي است؟ !

تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393سـاعت 2:17 نويسنده بهار | |

سلام

۲۶ تیر تولد داداش میلاد بود(نوای سه تار)

ولی یه ذره بنا به دلایلی دیر شد(چه قدر کلیشه ای حرف زدم!؟)

حالا

همه دعوتیت

وبلاگم

کادو نمی خواد فقط نظر می خواد

اونم کلی

حالا دم در بده بفرمایید تو

غذا ها خوش مزن

خیلی هستش

بخورید

 

همشون دستپخت خودمه

حالا وقته کیکه

خوردید؟

این از طرف من:

 

 

 

ببین چه قدر سه تار!

خب هر کی ماشین نداره بیام برسونمش

 

بای بای!

 

تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393سـاعت 0:14 نويسنده بهار | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟من و عاطفه جونم و سودا و فرزاد یه وب درست کردیم به اسم رفقای شهریوری و می خوایم تا شهریور نظراتش برسه ماه!اگه دلتون خواست یه سر بزنین و  نظر بدین

ممنون

اینم آدرس:وب رفقای شهریوری

تاريخ شنبه بیست و هشتم تیر 1393سـاعت 15:6 نويسنده بهار | |

من خودم عاشق ویولنم

خودمم شروع کردم

عاشق این دخمله کیت هم هستم

ولی...

ولی نمیدونم چرا هر وقت گوش میدم یاد آجی ترانه می افتم؟

به خاطر همین اینو واس خاطر اون گذاشتم که احتمالا اونم یاد من بیفته.

البته اعلام کنم کادو تولدشه

آجی ببخشید دیر شد

اینم لینکش

http://s4.picofile.com/file/7831227632/kate_violin.png

برای ترانه

البته ببخشید کیفیتش خوب نیست یعنی باید بگم داغونه ولی مهم آهنگشه

ولی اینم بگما میگم کادو ترانست درسته ولی شما هم می تونید دانلود کنید.

منبع:ویولن من

تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393سـاعت 2:39 نويسنده بهار | |

بهترین کادویی که میتونست باشه ...

تاريخ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393سـاعت 20:36 نويسنده بهار | |

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا که فقط ۱۲ کلمه است داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست !

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند !!؟

شاید به ظاهر زیاد ترسناک نباشد اما فکر و هوشی که تنها با ۱۲ کلمه بشه یک داستان ترسناک خلق کرد خودش یک نوع هنرمندی هست -

واسه همین تصمیم گرفتم این مطلب رو بزارم براتون – برای من که جالب بود امیدوارم برای شما هم جالب بوده باشه !!!

تاريخ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393سـاعت 1:28 نويسنده بهار | |

میگن یه دانشجو چرا درس نمیخونه؟

یه سال 365 روزه

52 روزش جمعس میمونه 313 روز

حداقل 50 روز تعطیلات تابستانی داریم میمونه 263 روز

میانگین هرروز 8 ساعت میخوابیم این میشه 122 روز 

و باقی میمونه 141 روز

هرروز 1 ساعت برا خودمون وقت بذایم این میشه 15 روز 

و باقی میمونه 126 روز

روزی 2 ساعت خورد و خوراک این میشه 30 روز 

و باقی میمونه 96 روز

میانگین روزی 4 ساعت گشت و گذار با دوستان دختر وپسر،

ساعتهای خالی بین کلاسها و رفت و آمد مسیر دانشگاه و خونه 

این میشه 60 روز

و باقی میمونه 36 روز

31 تعطیلات رسمی سالانه میمونه 5 روز

خوب بابا ما هم آدمیم سالی 4 روزم مریض میشیم

میمونه یه روز،چه تصادفی اون یه روزم روز تولدم :|

تموم شد و رفت...!!!

امیدوارم همه قانع شده باشن...!!!

:)))))))))

تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393سـاعت 1:20 نويسنده بهار | |

بـه سراغ من اگر میــــایی...
.
.
.
.
.
.
با یک کیلــــو زولبــیا بامیه ی تـــــــازه بیــا !!
ترجیــحا بـــامیش بیشتر بــاشه ^____^
چیه فکر کردی میخوام متن عاشقــانه بنویسم ؟
برو بــرادر من خواهر من
ادم گشـــــنه چی میفهمه عاشقی چیه آخه

 

 

 ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ؛
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺍﺵ
ﺑﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﻨﻢ ﺍﺻﻦ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﻟﻮﺱ ﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﻣﺘﺤﻮﻝ ﺷﺪﻥُ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ
ﮐﺸﺘﻤﺶ |:
ﻫﻤﯿﻨﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﻨﺪ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﻭﺍﻻ....

تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393سـاعت 15:15 نويسنده بهار | |

من ۱و۶و۴

۱:چون حرفم تو متقاعد کردن زیاده

۶:چون از هر انگشتم یه هنر میریزه!

۴:چون کشته مرده ورزشم

شما؟

تاريخ چهارشنبه هجدهم تیر 1393سـاعت 1:12 نويسنده بهار | |

دختراني را مي شناسم كه صورتي مي پوشند!

 لاك قرمز مي زنند!

 

ناز مي كنند!

 

عروسك دارند!

 لوس مي شوند گــآهي

و لبخنـــد مي زنند

 

اينهايي  كه مي شناسم دخترند!!

 

ولي

 

به دخترانه هايشان چوب حراج نزدند!

 

ياد گرفته اند "همه" لايق دخترانه ها نيستند!

 

اينهــآ هم دختـرند

 

با چاشني چــآدر

   

و نمك حيــا... 

 

هنوز هم "با نمک ها" پرطرفـــــــــــدارترند...

تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393سـاعت 15:30 نويسنده بهار | |

bipfa_25959_436993079711655_2012975264_n.jpg - چندتا مربع تو این شکل میبینید ؟ نابغه ها جواب بدن...!
تاريخ جمعه سیزدهم تیر 1393سـاعت 12:43 نويسنده بهار | |

پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک
را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان
شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد
این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد...


پرستار:این بچه نیاز به عمل داره  باید پولشو
پرداخت کنید.
پیرمرد:اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو
هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید
من پول و تا شب براتون میارم...


پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه
صحبت کنید.
...اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازد
گفت:این قانون بیمارستانه.باید پول قبل از عمل
پرداخت بشه.


اما صبح روز بعد..
دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت...
و چه قدر زود دیر می شود...

تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 14:3 نويسنده بهار | |

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا” بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:

اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره ۱ را فشار دهید.

اگر میخواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره ۲ را فشار دهید.

اگر میخواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره ۳ را فشار دهید

اگر میخواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره ۴ را فشار دهید.

اگر میخواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره ۵ را فشار دهید.

اگر میخواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره ۶ را فشار دهید.

اگر میخواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره ۷ را فشار دهید.

اگر میخواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره ۸ را فشار دهید.

اگر پول میخواهید؛ شماره ۹ را فشار دهید.

اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، 

ما داریم گوش می کنیم........

تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 13:58 نويسنده بهار | |

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن 

به داخل چاله کرده بودندپیدا کند!

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!!

سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!


تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 13:56 نويسنده بهار |

برین ادامه مطلب شعرش که خیلی قشنگه من که خوشم اومد

از آقاي خليل جوادي ،اسم شعر محكمه ي الهيه،


є∂αмє
تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 13:54 نويسنده بهار | |

 

روزی میرزاجواد آقاسبزواری از شاگردان علامه بحرالعلوم

به سفارش حاج شیخ عبدالوهاب مشیر خراسانی

به همراه حاج آقا میرزامحمد تقی تربتی فیض آبادی معروف به آخوند خراسانی

و حاج سید علینقی نراقی معروف به ملک المتکلمین ،

خدمت استاد حاج میرزاآقا ابوالحسن نجفی معروف به مرشدالمتکلمین

شرف حضوریافتند،

ایشان تشریف نداشتند،

همگی برگشتند!

به همین راحتی

تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 13:34 نويسنده بهار |

تاريخ شنبه هفتم تیر 1393سـاعت 13:42 نويسنده بهار | |

آموزش طرف به پسرش در مورد پست كردن نامه بدون تمبر :

 

خب حواستو جمع كن ! آدرس گيرنده رو بجاي فرستنده بنويس ، بندازش تو صندوق پست

 

اون وقت پست ميبينه تمبر نداره پس ميفرستش برا فرستنده !!

 

یکی از تفریحات ناسالمی که دارم اینه:

هر وقت می رم شهر بازی

چندتا پیچ و مهره با خودم می برم،

هر وسیله ای که سوار می شم

به بغل دستیم که اصولا آدم ترسوییه میگم:

یا خدا این دیگه از کجا باز شد؟

 

به سلامتــی همـۀ مامانا
که لباس سفید میدی بش بشوره صورتـی ملایم تحویلت میـــده !

اینو برا مامانم خوندم میگه ولی خدایی همیشه صورتی ملایم نمیشه ها بعضی وقتا آبی میشه!ا

عکس   عکس: دیدنی از سوء استفاده یک مادر از نوزاد یک ساله!

 

 

تاريخ شنبه هفتم تیر 1393سـاعت 13:32 نويسنده بهار | |

تاريخ شنبه هفتم تیر 1393سـاعت 13:26 نويسنده بهار | |

توسط:قالب های نگین